تبليغاتX
رنگین کمان

تنها عابر كوچه

 

پشت پنجره ي انتظار مي نشينم ، پرده ي نا اميدي را كنار مي زنم و چشم به كوچه مي دوزم . به دالان بلندي كه در خلوت دلم جا گرفته . سرانجام سايه اي مي بينم و نگاهي كه به نظرم آشنا مي رسد . دنبالش مي كنم . به سايه نزديكتر مي شوم و زير نور ماه هيجان زده براندازش مي كنم . نه ! تو نيستي ! و من فقط منتظر تو هستم كوچه هم در انتظار توست تا قدم هاي مهربانت را حس كند ، آغوش مهربان خود را به روي تند باد محبت و يكرنگي بگشايد و سكوت ميان مان را بشكند . قطعاً در آن لحظه بارش باران طراوت كلمات تو ، گل مهربان وجودم را سيراب خواهد كرد .... به پاكي نگاه خدايي دوستي سوگند ! در تمام شب هاي تاريك بي مهتاب ، به ياد روشني چشمانت چراغ اميد را در كوچه ي دل روشن مي كنم تا خودم را از آن همه ترس تنهايي برهانم .

اي دوست ! كاش مي دانستي در روشنايي كوچه منتظرت هستم تا هميشه .

 

!! ????? ??? ???? رنگین کمان | 17:8 | چهارشنبه 1385/09/22