تبليغاتX
رنگین کمان

دنیای خاکی

!! ????? ??? ???? رنگین کمان | 9:1 | پنجشنبه 1384/06/24

هدیه

!! ????? ??? ???? رنگین کمان | 8:1 | یکشنبه 1384/06/13

فریاد

فرياد

تا حالا شده يه وقتايی از همه چيز خسته بشيد طوری که ديگه حتی خدای نکرده به خداوند هم اميدوار نباشيد. يعنی ازش چيزی رو بخوايد و بهتون نداده باشه. تا حالا شده از زندگی، دنيا، آدماش و .... از همه و همه متنفر بشيد. آره من الان اين حسو دارم، نمی دونيد چقدر سخته ...! چقدر رو دلم سنگينی کرده، گاهی اوقات ديگه حتی از دعا کردن بدم می ياد به خودم قول می دم که ديگه هيچی ازش نخوام، هيچيه هيچی ......

اونوقته که به خودم می گم بذار اون خودش هر چی که مصلحت دونسته همون بشه. بذار هر چی که می خواد بشه، اونوقته که مثل آدمای ناتوان و رنجور که ديگه هيچ کاری از دستشون بر نمی ياد و منتظر تقدير می شينن دستهامو به هم گره می زنم و همه چی رو مثل يه تماشاچی تماشا  می کنم. اين بغض لعنتی مگه ميذاره حرفامو تا ته اش بگم.........................................................................................................

اين اولين باری بود که تو وبلاگم از دلم دعوت کردم تا بياد و کمی برامون قصه  بگه  اما هنوز داستانش رو شروع نکرده بود رعد و برق زد و هوا بارونی شد. اما نه  دلم نمی ياد اين شيطون لعنتی از نااميدی من خوشحال شه، مجبورم به خاطر اين موضوع ديگه نااميدی رو بذارم کنار ؟؟؟

 

اما تو ته ته دلم يه غوغايی که نگو و نپرس.

 

دلم خيلی گرفته، خيلی ...!!!

!! ????? ??? ???? رنگین کمان | 18:54 | شنبه 1384/06/05